پرسه ي دو روزه ي يك انسان فرهيخته در نمايشگاه كتاب تهران
همونطور
كه ميدونيد بنده شخصيت بسيار فرهيخته و فرهنگ دوستي هستم ( خواهش مي كنم !
) و همونطور كه باز هم ميدونيد يكي از جاهايي كه فرهنگ فوران مي كنه !
نمايشگاه كتاب هستش . لامصب عجب فرهنگهايي هم داره ، آدم دلش ميخواد تا
مدت ها در اين محيط فرهنگي غوطه ور بشه ! معذرت ميخوام فكر مي كنم يه ذره
از بحث پرت شدم ! خلاصه كنم سه شنبه و چهارشنبه ي هفته ي پيش نمايشگاه
بودم اونم : تنها و سربه زير و سخت !!!
....
صبح
زود رسيدم ترمينال زيباي جنوب (!) ، از اونجا رفتم ايستگاه مترو و چون از
دهات اومده بودم و تا حالا مترو نديده بودم كلي از اين همه پيشرفت
تكنولوژي مشعوف گشتم ، فقط نمي دونم چطوريه كه همه توي مترو خواب بودند و
از ديدن اين همه پيشرفت تكنولوِژي اصلا ذوق نمي كردند ! خب همه كه مثل من
اين چيزا حاليشون نيست كه ! ميرداماد پياده شدم و چون هنوز خيلي زود بود (
حدود ساعت 6:30 صبح ) رفتم توي يكي از پاركاي اون اطراف و صبحانه ي مفصلي
! كه والده ي مكرمه از قبل پيچيده بود رو كمي تا قسمتي ميل نمودم و ...

بفرماييد صبحانه !
بعد
از صرف صبحانه هنوز وقت زيادي تا باز شدن نمايشگاه مونده بود و منم بيكار
، بنابر اين كمي اطراف را كندوكاو كردم و يه پارك خيلي خوشگل به اسم پارك
طالقاني كشف كردم كه كلي آدماي رنگ و وارنگ در سايزهاي مختلف و سنين
متفاوت مشغول ورزشهاي جسمي و صد البته فكري ! بودند كمي بيشتر از كمي
اونجا موندم و از زيبايي هاي دنيوي لذت بردم و فهميدم كه آزادي انديشه بي
خاتمي هم ميشه ! جاي همه ي دوستان خالي ، به قول اين يارو توي مارمولك نمي
دونيد اون طرف چه بهشتيه ! خب فكر كنم دوباره از بحث يه ذره منحرف شديم ...

جاي شما بسي خالي : صبح زود ، هواي خوب ، آب و هواي بهتر !
با
وجود اينكه دلم نمي خواست از اون جنت ِ با حورالعين اضافي ! بيرون بيام
ولي چون شخصيت كاملا فرهيخته اي هستم اين كار رو كردم و سوار بر اتوبوساي
نمايشگاه پا به يك محيط فرهنگي گذاشتم . كمي اطراف رو ديد زدم و باز هم
چون هنوز تا باز شدن غرفه ها مدتي وقت باقي بود روي صندلي هاي دور درياچه
كمي به استراحت پرداختم . از اونجا كه قيافه ي من داد ميزنه كه من آخر
فرهنگ دوستي هستم ( فكر ميكنم اين رو يك بار ديگه هم گفته باشم ! ) و
استيل بدنم هم طوريه كه همه خيلي راحت متوجه ميشند كه من يه فعال اينترنتي
هستم ! يه نفر پرسشنامه اي به من داد و كلي هم خواهش و تمنا كرد كه اون رو
براش پر كنم ، من هم چون آدم فرهيخته اي هستم ( ميدونستيد اينو ؟ ) دلم
نيومد كه بهش جواب رد بدم و فرم رو پر كردم . فقط نمي دونم چرا بالاي فرم
نوشته بود : پرسشنامه ي عمومي همايش زنان و اينترنت در هزاره ي سوم ...

پرسشنامه ي همايش زنان و اينترنت در هزاره ي سوم توسط بنده پر ميشود !
از اونجا كه علاقه ي شديدي به مطبوعات و روزنامه و مجله و شيشه پاك كردن و اين جور چيزا دارم ، اول به نمايشگاه مطبوعات رفتم ...
اولين غرفه اي كه ديدم غرفه ي مجله ي وزين همشهري جوان و ديدن محمد جباري
عزيز . كلي گفتيم و خنديديم از روابط عمومي از نفتي شدن از تيراژ از جام
جم و سروش و ... روز دوم براي ديدن عليرضا دوست محمدي گرافيست كار درست
مجله دوباره رفتم اونجا كه رفته بود و كلي حالم گرفته شد ...

همشهري جوان و محمد جباري بامرام !
همه
ي روزنامه ها و مجله ها و در كل همه ي غرفه ها سعي كرده بودند با دعوت
بازيگران و بازيكنان محبوب جمعيت رو به غرفه هاشون بكشند . روزنامه ي 90
بهزاد محمدي رو گفته بود ! يكي از غرفه ها از اومدن عادل فردوسي پور نوشته
بود ، ايرنا هادي ساعي رو آورده بود و ...


آخه بهزاد محمدي چه ربطي داره به 90 ؟
هادي ساعي مشغول امضا دادن + ويندوز خراب غرفه ي ايرنا !

اگه گفتين وزير نيرو كدومه ؟
مطمئنا اون كه شاخ داره نيست !!!
يكي
از باحالترين غرفه ها ، غرفه ي انجمن روزنامه نگاران جوان بود . اين غرفه
قرار بود بيخيال سانسور بشه ، بنابراين هر كي هرچي دلش ميخواست روي يه برگ
كاغذ مي نوشت و اونا هم ميزدند به در و ديوار غرفه . همه جور چيزي نوشته
بودند : از اشعار عاشقانه + شماره تلفن تا انرژي هسته اي و غيره ! چندتايي
از نوشته ها هم مال آدم هاي يه ذره معروف بود : احمدي نژاد ، حدادعادل ،
مسعود ده نمكي و ... اون طرف تر هم يه طومار خيلي گنده براي حمايت از
انرژي صلح آميز هسته اي و كيك زرد و اينا ! بود كه به اندازه ي اين
غرفه كسي سراغش نمي رفت ولي بود ديگه !





همه چيز توي اين نوشته ها پيدا ميشد از جمله مخ زني نوين !
سالن
كتابهاي خارجي ( مخصوصا فروش ارزي ) يكي از بهترين سالنهاي نمايشگاه بود ،
هم هواي خنك و مطبوع داشت و هم نسبتا خلوت بود ! اين رو ميگند End دليل براي خوب بودن ، ولي خب آدم تا حدودي با ديدن قيمت كتابها افسردگي مي گرفت . انتشارات Wiley ، McGraw Hill ، Oxford ، Cambridge و خيلياي ديگه اومده بودند . چندتا كتاباش رو خيلي دلم ميخواست بخرم ولي فقط يه مشكل كوچيك وجود داشت : پول نداشتم ! موقع
نماز ظهر توي يكي از غرفه هاي كشور عربستان همه ي مسئولين غرفه داشتند
نماز جماعت مي خوندند و بقيه هم به كار فرهنگي ورق زدن كتابا مشغول بودند
! كلي پوستر خيلي قشنگ مربوط به كتاب هم توي اين سالن زده بودند كه از
همشون عكس تكي گرفتم براي روز مبادا !


نماز جماعت توي غرفه عربستان + تابلوهاي مربوط به كتاب و فرهيختگي !
خب ديگه چيز قابل عرضي نيست جز اين چند تا عكس باقيمونده :


بالاخره راه رفتن خستگي هم داره ولي نه اينقدر ديگه !


نقاش چهره با نقاشي فوق العاده قشنگ
نمايشگاه عكس جام جهاني و عكسهاي خبري


لطفا گوسفند نباشيد ! ( ببينيد)
خاله ستاره !
بي ربط :
اين
سه روزي كه تهران بودم هر كاري كردم نتونستم وبلاگم رو ببينم از بس
فيلتراسيون اونجا خفن بود ، منم كه حالم خيلي گرفته شد تنها كاري كه
تونستم بكنم يه تغيير كوچيك توي لوگوي وبلاگ بود !!!
بعدا نوشت :
بعضي
از دوستان از اينكه من بعضي جاها از بحث فاصله گرفتم ناراحت شدند ! در
جوابشون بايد بگم كه وقتي بي جنبه ام خب چيكارش ميشه كرد ؟ وقتي ميگند
براي شهرستانيا امكانات فراهم كنيد تا نياند تهران خب برا همين چيزا ميگند
ديگه ! حالام كه الحمدلله هنوز اتفاقي نيفتاده D:
بعدا نوشت تر :
راستي
حالا يادم اومد حيفم اومد ننويسمش : آقا چه ميكنه اين قورباغه را قورت بده
! چه مي كنه اين چه كسي پنير مرا جابجا كرد ! باور كنيد اگه بگم بيشتر از
30 نمونه مختلف از اين دو تا كتاب رو ديدم دروغ نگفتم ! بعضيا فقط عكس
قورباغه رو عوض كرده بودند و به جاش وزغ گذاشته بودند بعضي ها هم اسمش رو
يه ذره پيچونده بودند : قورباغه را بخور ، قورباغه ميخوري ؟ قورباغه ات را
ميل كن ، آن قورباغه را بخور ، اين قورباغه را بخور ، داداش قورباغه خوب
چند ؟ هي قورباغه جلوتو بپا ، چطوري قوري ؟ قور قور قور با صداي برايان
تريسي !!!
خيلي بعدا نوشت :
خبردار شدم كه به
سلامتي بعد از تهران ، شيراز و ساري هم فيلتر شدم از نوع اسيدي ! يعني :
معروف شدم رفت پي كارش . اگه ديديد يه مدتي نبودم لطف كنيد با سند شيش
دانگ ! بيايد دنبالم . با ابنكه واقعا از اينجا خوشم مياد و دلم نمياد
عوضش كنم ولي شايد ناچار شدم !وردپرس وردپرس ما داريم مياييم ...